محمد تقي المجلسي ( الأول )
94
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )
شدم و تشنگى بر من غلبه كرده است و هر چند آب مىخورم سيراب نمىشوم و تشنگى من ساكن نمىشود مرا به نزد آن علويه بر و چون به نزد او رفت بعد از عذر خواهى و حكايت واقعه گفت كه اكثر يا نصف بلخ از من است نصف آن را به تو مىدهم و هر چه دارم نصف آن از تست كه از تقصير من بگذرى و نزد من آيى آن علويه گفت كه چون اين جماعت به شرف اسلام مشرف شدهاند خلاف مروتست كه ايشان را بگذارم و ليكن من از تقصير تو گذشتم . و حكايت عبد الله بن مبارك را نيز نقل كرده است كه هر سال به حج مىرفتم و در سالى كه اراده داشتم به بازار رفتم كه شتر بخرم دست بهم نداد و چون برگشتم زنى را ديدم كه در راه مرغى مرده را برداشت و در زير چادر خود پنهان كرد عبد الله گفت كه پيش آن زن رفتم و گفتم اى أمة الله مسلمانى يا كافر گفت ترا با من چكار گفت ديدم كه مرغ مرده را برداشتى و قسمش دادم گفت شوهرم سيد بود او را كشتند و فرزندان يتيمى دارم و دو روز و سه روز صبر مىكنم و چون نزديك به هلاك مىرسيم و ميته بر ما حلال مىشود مىبريم و به قدر لا يموت مىخوريم با خود گفتم كه تو مىخواهى به حج روى ثواب كدام حج به اين مىرسد گفتم يا أمة الله دامان چادر را بگشا و اين جزوى را خرج كن و چون مضطر شوى به نزد من آى و آن سال به حج نرفتم و چون حجاج بيت الله الحرام برگشتند هر كه به من مىرسيد مىگفت اى عبد الله ترا در جميع مشاعر ديديم كجا رفتى و من مىگفتم اشتباه كرده تا از كثرت اقاويل ايشان با خود گفتم در اينجا سرّى خواهد بود تضرّع كردم كه حق سبحانه و تعالى اين سر را بر من ظاهر سازد چون بخواب رفتم در واقعه به من گفتند كه چون از جهة رضاى الهى اعانت آن علويه كردى حق سبحانه و تعالى ملكى را به صورت تو آفريده است كه تا قيام قيامت به نيابت تو حج كند ،